خرید بک لینک
تلفن که زنگ زد، با دمپایی و روبدوشامبر به عجله از اتاق کارش بیرون دوید. چون از ساعت ده گذشته بود ، حتما زنش بود که زنگ می زد. او هرشب که خارج از شهر بود- همین طور دیر وقت، بعد از چند لیوان مشروب- تلفن می زد.مامور تهیه بود، و تمام این هفته را برای کار به خارج از شهر رفته بود.گفت : ((الو، عزیزم.)) باز گفت : ((الو.))زنی پرسید : (( شما؟))گفت : ((شما کی هستید؟ چه شماره ای را گرفتید؟))زن گفت : (( یک لحظه اجازه بدهید، بله 8036- 273.))گفت : ((شماره همین جاست. ازکجا شماره مرا پیدا کردید؟))زن گفت : (( نمی

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 10:42

صفحه بندی